هدف از آسيب شناسي بهبود راندمان انقلاب است و هدف خير است. تمام دولت هاي اين 30 سال در اين دستاورد ها سهيم بوده اند و نبايد ناسپاسي كرد، اما اشكالي ندارد كه با تكيه بر نقاط ضعف راهكاري براي آينده بيابيم.

صفار هرندي در دانشگاه فردوسي مشهد
آسيب ها را از دو وجه ميتوان ديد:

1- آسيب هاي ناشي از عدم 
2- آسيب هاي وجوبي

گاهي آسيب ناشي از ورود به عرصه هاي سياسي به صورت افراطي بوده و گاهي عدم ورود به عرصه سياسي آسيب رسانده است.

بخشي از مردم ورود به عرصه سياست نكردند و عده اي وارد شدند كه به گروه هاي مختلف تقسيم مي شوند. عده اي از گروه هاي مبارز زير زميني بودند (مثل مجاهدين خلق) كه يك آسيب اين امر، دور بودن از جامعه است. 

امام اساسا اعتقادي به مبارزه از نوع مجاهدين خلق و امثال اينها نداشتند. مجاهدين سال 51 خدمت امام رسيدند و مواضعشان را براي امام بيان كردند اما در پايان امام فرمودند شما موفق نخواهيد شد. دليل اصلي هم اين است كه كار مبارزه اي بزرگ جداي از توده هاي مردم ممكن نيست.

و سال 56 عملا دفاتر اين سازمان ها بسته بود و تنها كورسويي از آنها مشهود بود و اكثرا در زندان بودند. اين دوري از مردم باعث شد نتوانند واقعيات و صحنه آفريني مردم را قبول كنند و همواره خود را جلودار انقلاب مي دانستند.
بعد چون مردم تجربه اي در سياست نداشتند عرصه را واگذار كردند به كساني كه تجربه اي در سياست و كار تشكيلاتي داشتند يعني همين افرادي كه تناسبي با عظمت انقلاب نداشتند؛ البته بايد توجه به زمان هم داشته باشيم و شايد كسي براي جايگزيني اين افراد نداشتيم. 

از بعد خانه نشيني امامان معصوم جامعه مسلمان خودش را در جريان محكوم يافته. گفته مي شود رساله هاي فقهي سابق ما در موضع محكوميت نوشته شده نه حاكميت. اين مدت طولاني باعث ضعف ما در برخي زمينه ها شده است.
 امام در نجف مانيفست حكومت ديني را ارائه كرده بودند اما جزئيات را بايد رده هاي ديگر پياده مي كردند. سيستم رهبري انقلاب بسيار خوب عمل كرد طوري كه دوره تنش اصلي انقلاب خيلي كوتاه بود يعني يك سال و يك ماه. اما در اين بخش (علاوه بر نكات مثبت) آسيب هم  داريم. در مثال اگر بيان كنيم، در يك كارخانه مهندس و كارگر هستند. اما رابط بين اين دو تكنسين ها هستند و گاهي اهميت اين تكنسين ها بيش از مهندسين است چون بدون اينها مهندس نمي تواند به درستي پيامش را به كارگر برساند. در سيستم مديريتي در جامعه نيز به اين تكنسين ها نياز است. بخشي از آسيب هاي ما مربوط به عدم وجود تكنسين هاي انقلابي است.  كه از يك سو معارف انقلابي را بدانند و از سويي با كار هاي اجرايي رابطه داشته باشند تا دستورات انقلاب را به توده ها منتقل كنند. 

آسيب ديگر عدم وجود حزب انقلابي بود. بخاطر سابقه بد حزب در ايران مردم به سمت حزب نرفتند، و بنابراين كادر هاي انقلابي پرورش نيافتند. تنها تشكيلاتي كه از مركز تا عمق جامعه حضور دارد تشكيلات روحانيت است كه با رهبري ارتباط دارد و تا عمق روستا ها هم نفوذ دارد؛ اما روحانيت يك حزب نيست. 
پس يكي از آسيب ها نداشتن يك سازمان همپاي انقلاب است. 
سپس جنگ رخ داد. مهم ترين كادر سازي انقلاب در جنگ بود چون وقتي كادر مورد نياز را نداشتيم بالاجبار وارد كار شديم. بركات جنگ علاوه بر كادر سازي براي انقلاب توليد علم و فناوري، تقويت پزشكي و بُعد عملي پزشكي بود.

اما در باب آسيب شناسي اين دوره، جريان محافظه كار دعواي تخصص و تعهد را مطرح كرد. مطرح كردند كه گرچه اينها (رزمندگان جبهه هاي دفاع مقدس) انسان هاي خوبي هستند اما تخصص ندارند و اين حرف جاي خود را در جامعه باز كرد، و باز كادر انقلابي از مديريت دور ماندند. 

حال اين نيروي انقلابي بايد به دنبال تحصيل مي رفت. عده اي هم بورس كشورهاي خارج شدند. بعضي از اينها وقتي برگشتند ديگر آرمان هاي انقلابي نداشتند.
آسيب ديگر اين دوره اينكه، از اواخر سالهاي 64 و 65 به تدريج برخي كادرهاي دولتي كه براي مثال مسئول خريد براي دولت بودند آلوده به رانت شدند. و عده اي از آنها دارايي كسب كردند.
دولت بعد جنگ بازسازي را در دستور كار داشت. البته درست هم بود و اين دستور امام بود اما سوال اين است كه بازسازي به هر قيمتي؟ به قيمت از دست رفتن آرمان ها؟ 

براي مثال كارگري كه در جنگ حضور داشت در كارخانه غيبت خورده بود و برخورد هاي ناشايستي با وي شد. اخراج از كار جلوه ي زشتي در اين دوره بود. 

عده اي كه در زمان جنگ به خارج رفته بودند بعد جنگ بازگشتند و گفتند در اين دهه كه كشور را شما اداره كرديد چه گلي به سر كشور زديد؟ اجازه دهيد ما كشور را اداره كنيم. از اينجا بود كه جريان پراگماتيسم در تعارض با آرمانگرايي شروع شد. چه كساني مرشد اصلي اين جريان بودند؟ كساني كه از ابتدا نيز با انقلاب مشكل داشتند، نه اينكه دعوا داشته باشند، به قول آقاي سروش كه مي گويد من از ابتدا نيز انقلاب را قبول نداشتم، يعني روش انقلابي را قبول نداشتند نه اينكه دعواي ظاهري داشته باشند.

آسيب اصلي دوره اصلاحات اين بود كه به جاي پرداختن به تقاضاهاي بر زمين مانده ي مردم، بحث هاي نظري انحرافي را مطرح كردند و ايراد اصلي از مركزيت جبهه اصلاحات بود. 

آسيب دوره احمدي نژاد در كنار نكات مثبتي مثل مهم شمردن مردم و توجه به مردم، اثبات كارايي نظام در دهه سوم انقلاب، جلب اعتماد مردم به انقلاب اما آسيب هايي دارد و آن اينكه فاصله هايي بين دولت و برخي قشرهاي جامعه بوجود آمد. مثلا قشر دانشجو. چرا بايد شايع شود كه دولت با نخبگان مشورت نمي كند؟

بخشي دروغ است و بخشي هم ناشي از بد ارائه كردن خود بود. براي مثال در جريان آقاي كردان، آقاي احمدي نژاد با اين توجيه كه نمي خواهم ايشان (آقاي كردان) مظلوم واقع شوند به دفاع از آقاي كردان برخاست. خوب، از طرف ديگر به مردم ظلم شد. چرا بايد براي يك كلمه كار به جايي برسد كه ايشان خود را در برابر دانشگاهيان قرار دهد كه بگويد اين ورق پاره ها (مدارك دانشگاهي) چيست؟

اين آسيب است. طبقه محروم جامعه امكانات مي خواهد اما طبقه متوسط كرامت مي خواهد. آسيب اين دولت را فاصله از نخبگان ميدانم، نه نخبگان مريضي كه از قبل روي كار آمدن دولت عهد زمين زدن دولت بسته بودند.

يك مشاور ايشان حرف زشتي ميزند، به جاي توبيخ اين فرد در برابر بزرگان مي ايستد. در حالي كه مودب ترين دولت به آداب ديني همين دولت است. چرا بايد چنين هزينه اي بشود؟